تبلیغات
دورهمی - داستان
دورهمی
من همان سایه ی هیچم که نه از هیچ نشان است نه از سایه ی هیچ ( سهراب سپهری )
به سایت ما خوش آمدید

 

اتومبیل مردی که به تنهایی سفر می کرد در نزدیکی صومعه ای خراب شد .

مرد به سمت صومعه حرکت کرد و به رئیس صومعه گفت :

« ماشین من خراب شده . آیا می توانم شب را اینجا بمانم ؟  »

رئیس صومعه بلا فاصله او را به صومعه دعوت کرد .

شب به او شام دادند و حتی ماشین او را تعمیر کردند .

شب هنگام وقتی مرد می خواست بخوابد صدای عجیبی شنید .

 صدای که تا قبل از آن هرگز نشنیده بود .

صبح فردا از راهبان صومعه پرسید

که صدای دیشب چه بوده اما آنها به وی گفتند :

 « ما نمی توانیم این را به تو بگوییم . چون تو یک راهب نیستی »

مرد با نا امیدی از آنها تشکر کرد و آنجا را ترک کرد .

چند سال بعد ماشین همان مرد بازهم در مقابل همان صومعه خراب شد .

راهبان صومعه بازهم وی را به صومعه دعوت کردند ،

 از وی پذیرایی کردند و ماشینش را تعمیر کردند .

آن شب بازهم او آن صدای مبهوت کننده عجیب

 را که چند سال قبل شنیده بود ، شنید .

صبح فردا پرسید که آن صدا چیست اما راهبان بازهم گفتند :

 « ما نمی توانیم این را به تو بگوییم . چون تو یک راهب نیستی »

این بار مرد گفت « بسیار خوب ، بسیار خوب ،

 من حاضرم حتی زندگی ام را برای دانستن فدا کنم .

اگر تنها راهی که من می توانم پاسخ این سوال را بدانم

 این است که راهب باشم ، من حاضرم .

بگوئید چگونه می توانم راهب بشوم ؟ »

راهبان پاسخ دادند « تو باید به تمام نقاط کره زمین سفر کنی

و به ما بگویی چه تعدادی برگ گیاه روی زمین وجود دارد

و همینطور باید تعداد دقیق سنگ های روی زمین را به ما بگویی .

 وقتی توانستی پاسخ این دو سوال را بدهی تو یک راهب خواهی شد . »

مرد تصمیمش را گرفته بود .

او رفت و ۴۵ سال بعد برگشت و در صومعه را زد .

مرد گفت :‌ « من به تمام نقاط زمین سفر کردم

 و عمر خودم را وقف کاری که از من خواسته بودید کردم .

تعداد برگ های گیاه دنیا ۳۷۱,۱۴۵,۲۳۶,۲۸۴,۲۳۲ عدد است 

 و ۲۳۱,۲۸۱,۲۱۹,۹۹۹,۱۲۹,۳۸۲ سنگ روی زمین وجود دارد »

راهبان پاسخ دادند : « تبریک می گوییم .

 پاسخ های تو کاملا صحیح است . اکنون تو یک راهب هستی .

 ما اکنون می توانیم منبع آن صدا را به تو نشان بدهیم . »

رئیس راهب های صومعه مرد را به سمت یک در چوبی راهنمایی کرد

 و به مرد گفت : « صدا از پشت آن در بود »

مرد دستگیره در را چرخاند ولی در قفل بود .

مرد گفت : « ممکن است کلید این در را به من بدهید ؟ »

راهب ها کلید را به او دادند و او در را باز کرد .

پشت در چوبی یک در سنگی بود .

 مرد درخواست کرد تا کلید در سنگی را هم به او بدهند .

راهب ها کلید را به او دادند و او در سنگی را هم باز کرد .

 پشت در سنگی هم دری از یاقوت سرخ قرار داشت ،

 او بازهم درخواست کلید کرد .

پشت آن در نیز در دیگری از جنس یاقوت کبود قرار داشت .

و همینطور پشت هر دری در دیگر از جنس زمرد سبز ،

نقره ، یاقوت زرد و لعل بنفش قرار داشت .

در نهایت رئیس راهب ها گفت :« این کلید آخرین در است . »

مرد که از در های بی پایان خلاص شده بود قدری تسلی یافت .

او قفل در را باز کرد .

دستگیره را چرخاند و در را باز کرد .

وقتی پشت در را دید و متوجه شد

که منبع صدا چه بوده است متحیر شد .

 چیزی که او دید واقعا شگفت انگیز و باور نکردنی بود .

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

اما من نمی توانم بگویم او چه چیزی پشت در دید ،


 چون شما راهب نیستید . . . :ا





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 18 آبان 1391
سه شنبه 24 مرداد 1396 11:20 ق.ظ
Thank you a lot for sharing this with all folks you actually understand what you're speaking about!
Bookmarked. Please additionally seek advice from my web site =).
We may have a hyperlink alternate contract among us
پنجشنبه 25 آبان 1391 12:21 ب.ظ
زهر ماست
ملیکا

خخخخخخخخخخخخخخ
سه شنبه 23 آبان 1391 08:41 ق.ظ
سرکار میزاری؟
یک ساعت داستان خوندیم آخرش بشه این ؟
۳۷۱,۱۴۵,۲۳۶,۲۸۴,۲۳۲ تعداد برگها

۲۳۱,۲۸۱,۲۱۹,۹۹۹,۱۲۹,۳۸۲ تعداد سنگ ها
منم بلدم
ملیکا

جدی مملکت بیکارن ها مثل خودم:)
پنجشنبه 18 آبان 1391 10:51 ب.ظ
امدی جانم به قربانت

ولی کو نظر؟(در ضمن به دلیل گل روی شما دخترا سوسکرو کوچیک تر کردم)
ملیکا

اینم نظر که دادم
پنجشنبه 18 آبان 1391 02:35 ب.ظ
یه داستان نوشتم ملس بیای خوشال میشم
ملیکا

اومدم
پنجشنبه 18 آبان 1391 11:00 ق.ظ

´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶
´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶
´´´´´´´´´´´´´¶¶¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶
´´´´´´´´´´´´¶¶´´´´´´´´´´´´´´اپم´´´´´´´´´´´´´´ ¶¶
´´´´´´´´´´´¶¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´ ¶
´´´´´´´´´´´´¶¶´´´´´´´´´´´´بدو بیا´´´´´´´´´´´´´´´¶¶
´´´´´´´´´´¶¶´´¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶´´¶¶
´´´´´´´´´´¶´´¶¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶´´¶
´´´´´´´´´´¶´´¶¶´´´´´´´´´´´منتظرم´´´´´´´´´´´´´¶¶´´¶
´´´´´´´´´´¶¶´´¶¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶´´¶¶
´´´´´´´´´´´¶´´¶¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶´´¶
´´´´´´´´´´´¶¶´´¶´´´¶¶¶¶¶¶¶´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶´´´¶´´¶¶
´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´¶¶¶¶¶
´´´´´´´´´´´´´¶¶¶´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´¶¶¶´
´´´´¶¶´´´´´´´´¶´´´¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´¶´´´´´´´´¶¶
´´´¶¶´¶¶´´´´´¶¶´´´´¶¶¶¶¶¶´´´¶´¶´´´¶¶¶¶¶¶¶´´´¶¶´´´´´¶¶´¶¶
´´¶¶´´´¶¶´´´´¶¶´´´´´¶¶¶¶´´´¶¶¶¶¶´´´´¶¶¶´´´´´¶´´´´´¶¶´´´¶¶
´¶¶´´´´´¶¶¶¶´´¶¶´´´´´´´´´´¶¶¶´¶¶¶´´´´´´´´´´´¶´´¶¶¶¶´´´´¶¶
¶¶´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´´´´¶¶¶´¶¶¶´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶´´´´´´´´¶¶¶
¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´¶¶¶´¶¶¶´´´´´¶¶¶¶¶¶´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶
´´¶¶¶¶´¶¶¶¶¶´´´´´´¶¶¶¶¶´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶
´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶´´¶¶¶´¶¶´´´´´´´´´´´´¶¶´¶¶¶´´¶¶¶¶¶
´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´¶¶¶¶¶¶
´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶´´¶´¶´¶´´¶´¶´´¶´¶´´¶¶
´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶´´¶´¶´¶´´¶´¶´´¶´¶´´¶¶¶¶¶
´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶´¶¶´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´¶¶´¶¶¶¶¶
´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´´¶¶´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶
´´´¶¶´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶´´´´´´´´´´´¶¶
´´´´¶¶¶´´´´´¶¶¶¶¶´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´´¶¶¶¶´´´´´´¶¶¶
´´´´´´¶¶´´´¶¶¶´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´´´´´´´´´¶¶´´´¶¶
´´´´´´´¶´´¶¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶´´¶¶
ملیکا

نمیام
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


شبیه معادلات چند مجهولی شده ام ،
هیـچ کس از هیـچ راهی
مــــــنـمـیـفـهـمـدـــرا

مدیر وبلاگ : نــــویــــدرضــــآ
پیوندها
نظرسنجی
به نظر شما وبلاگم چطوره؟؟؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
فرم تماس
نام و نام خانوادگی
آدرس ایمیل
کلیه حقوق این وبلاگ برای دورهمی محفوظ است